close
تبلیغات در اینترنت
منابع قدرت : اشراف سالاری و صور آن
بنام او منابع قدرت : اشراف سالاری و صور آن     اشراف‌سالاری یا اولیگارشی به انگلیسی: oligarchyیا حکومتگروه اندککلمه‌ای است که اشاره‌های تحقیرآمیزی دارد؛ معنی آن نه تنها حکومت یک گروه کوچک، بلکه حکومت گروه کوچکی است که در برابر توده‌ی مردم مسئولنیست، فاسداست، یا از جهات…
آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
منبع الهام بخش براي فيلمنامه نويسان سرگردان 2 1168 firisheh91
مکان های گردشگری ترکیه و ارمنستان 1 862 firisheh91
ضعف شخصیت پردازی در سینمای ایران 0 873 manager
چگونه ایده های خود را پرورش دهیم؟ 2 1048 manager
چطور داستان خود را با سه سوال درباره شخصيت اصلي، بهتر نماييم؟ 0 822 manager
چگونه ایده های خود را پرورش دهیم؟ (قسمت دوم) 0 1072 lida
چگونه موضوع فیلم کوتاه را انتخاب کنیم؟؟؟ 3 933 lida
be khone bahaleeeeeeeeeeeeeeeee 1 580 nui_43
heeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee 1 384 nui_43
نرم‌افزارهای تدوین فیلم 4 786 alirezatorkaman
کتاب های کاردانی به کارشناسی معماری 0 433 tmoeini
رنگ زبان نشان دهنده چیست؟ 1 500 tmoeini
نویسندگی چیست؟ نویسنده کیست؟ 1 603 nui_43
تئاتر چیست؟ (قسمت دوم) 9 2113 manager
راهکارهای خروج از التهاب بازار ارز 0 319 alirezatorkaman
راهکارهای خروج از عدم تعادل بازار ارز 0 305 alirezatorkaman
ترفندهای دکوراسیون برای بزرگتر جلوه دادن اتاق نشیمن 0 483 alirezatorkaman
ترفند مجسمه سازیییییییییییییییییییییییییییییییی 0 440 alirezatorkaman
بنر سایت 1 340 lida
مقدمه ای بر هنر نویسندگی 2 589 lady_taraneh

منابع قدرت : اشراف سالاری و صور آن

بنام او

منابع قدرت : اشراف سالاری و صور آن

 

  اشراف‌سالاری یا اولیگارشی به انگلیسی: oligarchyیا حکومتگروه اندککلمه‌ای است که اشاره‌های تحقیرآمیزی دارد؛ معنی آن نه تنها حکومت یک گروه کوچک، بلکه حکومت گروه کوچکی است که در برابر توده‌ی مردم مسئولنیست، فاسداست، یا از جهات دیگر مورد نفرتهمگان است.اشراف‌سالاری ممکن است به حاکمیت عده ای اندک نه تنها در زمینه ی حکومت کشور، بلکه به حکومت عده ای هم مسلک یا گروهکوچک در هر مجمع خواه کلیسا، اتحادیۀ کارگری، یا هر مجمع دیگر اشاره داشته باشد. در مفهومسیاسی، این اصطلاح از زمان افلاطون با مونارشی حکومت شاه و دموکراسیحکومت توده ی مردم فرق نمایان داشته است. اما اشراف‌سالاری در نظر افلاطون شکل منحط حکومت، یعنی صورت فاسده شدۀ آریستوکراسیحکومت نخبگان است، همانگونه که جباریت صورت فاسد شده ی سلطنت و حکومت توده ی بلواگر صورت فاسد شده ی دموکراسی است.

افلاطون

 

 

 

انتقادها از مفهوم اشراف‌سالاری

در عصر ما مفهوم اشراف‌سالاری به مناسبت آن که هرگونه حکومتی لزوما اشراف‌سالاری‌وار است نیز مورد انتقاد واقع شده است. به قول ر.م مک آیور در مفهوم دقیق ما نمی توانیم با پرسیدن این که آیا بر دولت ها یک تن حکم می راند یا چند تن یا عده ای بسیار، دولت ها را طبقه بندی کنیم. عده ی بسیار یا مردم، هرگز حکومت نمی کنند.  کار واقعی حکومت کردن همیشه در دست عده ای اندک است. مساله ی اساسی مربوط می شود به رابطه ی یک تن با چند تن، اما مهم تر از همه مربوط می شود به رابطه ی چند تنی که حکومت می کنند با عده ی بسیاری که بر آنان حکومت می شود. بدین لحاظ آیا چند تن مسئول عده ی بسیاری نیستند؟ اشراف‌سالاری هم همین طور است.

الیگارشی (oligarchy) یا حکومت توسط اقلیت در مقابل دموکراسییا حکومت توسط اکثریت قرار می‌گیرد. الیگارشی یا اولیگارشی که گزنفونآن را پلوتوکراسیهم نامیده است در افکار افلاطون حکومتی است که در آن زمام قدرت در ید معدودی است که تحصیل مال را غایت نهایی خود میدانند. به عبارت دیگر حکومت سیاسی و اقتصادی گروه‌های معدودی از ثروتمندان، استعمارگران و صاحبان نفوذ را بر جامعه گویند. در این حکومت شرط رسیدن به مقام بالا داشتن ثروت بیشتر است و نه توانمندی. این نوع حکومت در نظر افلاطون پس از حکومت تیموکراسی ایجاد میشود.

در حکومت اشراف‌سالاری گروهی اندک به سود خویش، فرمانروایی اکثریت مردم را بر عهده دارند. رژیم حکومتی به وسیلهٔ چند نفر معدود اداره می‌گردد و دولتبه صورت متمرکز در تعدادی از خانواده‌ها و قبایل اصلی حفظ می‌گردد. افلاطون معتقد است در این نوع حکومت اتحاد اجتماعی از دست خواهد رفت زیرا اجتماع به دو دسته ثروتمند و تهیدست تبدیل میشود و در هر جامعه ای که صنف گدایان وجود داشته باشد به طور حتم سارق و جیب بر ایجاد میشود.

الیگارشی (اشراف‌سالاری) تركیبی از كلمات لاتینOligos به معنای تعداد اندك و Archos و یا فرمانده است. اصولاً اشراف‌سالاری امری عرفی بوده و ماقبل دوران مدرن است و با قانون، زندگی نوین و دموكراسی همخوانی ندارد. در تعریف اشراف‌سالاری آمده است: «رژیم حكومتی كه به وسیله چند نفر معدود اداره می شود و تمامی قدرت حكومت متمركز در تعداد قلیلی از افراد باشد.» و یا: اشراف‌سالاری ازOligarchia در زبان یونانی به حكومت گروه اندكفرمانروایی گروهی اندك شمار بر دولت بدون نظارت اكثریت. معمولاً این عنوان را برای اقلیت حاكمی به كار می برند كه قدرت دولت را در راه سود خود به كار می برد و اكثریت ناراضی را سركوب می كند.

ارسطو و افلاطون از نظریه پردازان این مكتب هستند. از زمان افلاطون اشراف‌سالاری در برابر یكه سالاری (اتوكراسی) و مردم سالاری قرار گرفته است. افلاطون از چهار نوع حكومت یاد می كند و می گوید گرچه آنها واقعیت دارند اما فاقد حقیقت هستند و هر یك در مراتب انحطاط و دوری از سیاست و حكومت حقیقی شكل می گیرند؛

 الف: تیموكراسی ب ـ الیگارشی ج ـ دموكراسی د ـ استبداد. وی معتقد است در تیموكراسی به جای عقل و حكمت «وهم و جاه طلبی» حكم می راند و... اولین مرتبه عدول از آریستوكراسی است. در این حكومت زمینه مال دوستی پدید می آید و با تسلط حرص و ولع نوع دیگر سیاست، یعنی اشراف‌سالاری شكل می گیرد كه در آن اقتدار بر پایه صلاحیت مادی، سازمان می یابد وعقل كه مدار آریستوكراسی است و جاه طلبی كه مبنای تیموكراسی است هر دو تحت تسلط آزمندی قرار می گیرد. اختلاف فقیران و ثروتمندان زیاد شده و زمینه شورش و جنگ داخلی ایجاد می شود و با غلبه مخالفان اشراف‌سالاری، دموكراسی پدید می آید.

ارسطو نیز آریستوكراسی را شكل طبیعی حكومت و اشراف‌سالاری را نوع فاسد آن توصیف می كند. ارسطو اشراف‌سالاری را بر مدار منافع توانگران و دموكراسی را بر مدار منافع تهیدستان می داند. در اشراف‌سالاری جهت گیری توجه به مال و ثروت است. پس هرگاه فرمانروایان از بركت ثروت خویش به قدرت رسیده باشند خواه شمارشان كم باشد و خواه بسیار، باید حكومت ایشان را الیگارشی نامید. الیگارها عدالت را در «برابری» و برابری را با میزان «دارایی» می سنجند. در نظر آنها برتری در ثروت مایه برتری در هزینه هاست و در دموكراسی برابری در آزادی مایه برابری در همه امور می باشد. ارسطو؛ دموكراسی، اشراف‌سالاری و استبداد را منحرف و به دور از درستی و حقیقت می داند.

 ملاك درستی و نزدیكی جامعه سیاسی به حقیقت وحدت و كثرت و زیادی حاكمان نیست، بلكه از نظر ارسطو، توجه به حكومت به صلاح مردم است، زیرا به بیان او هدف جامعه سیاسی زیستن نیست، بلكه بهزیستی است. بهزیستی از توجه به فضیلت و سعادت حاصل می شود.

اندیشمندان جدید بویژه در قرن بیستم توجه خاص به گروه سالاری دارند و برخی همه حكومت ها را ناگزیر گروه سالارانه می دانند. اینان برآن اند كه حكومت را به فردی و جمعی نمی توان تقسیم كرد، زیرا جمع یا مردم هرگز حكومت نمی كنند و عمل واقعی حكومت همیشه با گروه اندك است و مسئله تنها نوع رابطه این گروه اندك با جامعه و حدود مسئول بودن آن است. اشراف‌سالاری ممكن است حكومت یك طبقه، دسته یا حزب باشد و بنیاد اینهاست كه شكل های گوناگون حكومت را پدید می آورد.

اشراف‌سالاری مالی (حکومت هزار فامیل)

به معنای سیادت و حاکمیت اقتصادی گروه معدودی از سرمایه‌داران برزگ مالی است. که عملا مالک انحصارات صنعتی و بانکی هستند و کنترل رشته‌های اصلی اقتصاد را در دست خود متمرکز کرده‌اند. اشراف‌سالاری مالی در دامنه‌ای وسیع‌تر را امپریالیسمگویند.

 

صور اشراف سالاری

 

 

نخبه‌ سالاری یا آریستوکراسی Aristocracy


 به انگلیسی: Aristocracyنظریه و عمل گروهی نخبهدر امر حکومتاست. این گروه معمولاً امتیازاتموروثی دارند و از نظر فرمانروایی شایسته‌ترینِ همه قلمداد می‌شوند. این معنی اصلی اصطلاح است که حاوی توجیهی اخلاقی برای حاکمیت چنین نخبگانی است.پیدا کردن معیارهایپذیرفتنی برای همگان که براساس آنها بتوان گفت گروه «بهین» در یک جامعه‌ی معین، چه کسانی هستند، البته بسیار دشوار است و عملاً هم چنین معیارهایی را به ندرت به کار گرفته‌اند.

ارسطو میان اشراف‌سالاریو نخبه‌سالاری با عبارات زیر فرق گذاشته بود:

 " انتخاب بر اساس ثروت، اشراف‌سالاری است؛ و انتخاب بر اساس شایستگی، نخبه‌سالاری .همچنین ارسطو بر این عقیده بود که هنریا فضیلت معرف نخبه‌سالاری است همان گونه که ثروت معرف اشراف‌سالاری و آزادیمعرف مردم‌سالاریاست"

با این وجود در بسیاری موارد کلمه‌ی نخبه‌سالاری با اشراف‌سالاری مترادف فرض می‌شود

در عرف، حکومتی را «نخبه‌سالار» می‌خوانند که قدرت دولت در آن مطلق و در دست طبقه‌ی ممتاز باشد و آن طبقه، حاکمیت را از راه وراثت و امتیازهای طبقه‌ای در دست گرفته باشد و دیگر طبقات را در آن راه نباشد. این نوع حکومت امروزه در کمتر جای جهان دیده می‌شود و جای خود را به دیکتاتوری‌های اشراف‌سالارانهسپرده‌است.

آریستوکراسی (نخبه‌سالاری) از ریشه‌ی یونانی aristos kratia به معنای بهترین حکومت، یا حکومت بهین‌کسان آمده‌است.

 

 خونتا junta

واژه‌ای اسپانیایی و به معنای شورای حکومتی است . خونتا در پاره‌ای موارد به شورایی از نظامیان اطلاق می‌شود که به دنبال کودتا، قدرت را قبضه کرده‌اند . این واژه گاهی به جای «دیکتاتوری نظامی» به کار می‌رود، هرچند با آن یکی نیست .

در حال حاضر کشورهای مصر، فیجی، لیبیتحت شورای خونتایی اداره می‌شوند .

خونتاهای معروف :

خونتای بولیوی

خونتای نیجریه

خونتای برزیل

خونتای یونان

خونتای پرو

دولت خونتایی شیلی

دولت خونتایی انقلابی السالوادور

خونتای هائیتی

 

 

زر سالاری The golden rule

پلوتوکراسی یا زرسالاری حکومت کردن یا قدرت یافتن بر پایه داشتن ثروت است. گزنفون در یکی از آثارش این نام را به کار برده و منظور از آن حکومتی مانند اولیگارشی افلاطون است. این واژه از واژهٔ یونانی «پلوتوس» به معنای «ثروت» می آید و منظور از آن سروری مستقیم یا غیرمستقیم یک اقلیت ثروتمند و بهره‌مند بر دیگر افراد ملت است.

طلا سالاری

 

درباره : اقتصاد , مفاهيم دنياي اقتصاد , mek در سر تیتر روزنامه ها , اخبار سیاسی ,
بازدید : 228
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : سیاست , اقتصاد , منابع قدرت , اشراف سالاری و صور آن , اشراف سالاری , انتقادها از مفهوم اشراف‌سالاری , مفهوم اشراف‌سالاری , oligarchy , اشراف‌سالاری مالی , نخبه‌ سالاری , آریستوکراسی , آریستوکراسی چیست , Aristocracy , خونتا , junta , زر سالاری , The golden rule ,
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی


قالب وبلاگ