close
تبلیغات در اینترنت
نظام های سیاسی و حکومتی
بنام خالق هستی بخش نظام های سیاسی و حکومتی    کشورگان یا کنفدراسیون اتحادیه‌ای مرکب از چند ایالت خودمختار یا کشور است که با حفظ حاکمیت خود برای نیل به اهداف مشترک، امور سیاست خارجی و دفاعی را در یکی از ایالت‌ها یا کشورها متمرکز می‌کنند. کنفدراسیون بر خلاف فدراسیون،…
آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازدید توسط
منبع الهام بخش براي فيلمنامه نويسان سرگردان 2 1253 firisheh91
مکان های گردشگری ترکیه و ارمنستان 1 916 firisheh91
ضعف شخصیت پردازی در سینمای ایران 0 917 manager
چگونه ایده های خود را پرورش دهیم؟ 2 1094 manager
چطور داستان خود را با سه سوال درباره شخصيت اصلي، بهتر نماييم؟ 0 863 manager
چگونه ایده های خود را پرورش دهیم؟ (قسمت دوم) 0 1121 lida
چگونه موضوع فیلم کوتاه را انتخاب کنیم؟؟؟ 3 973 lida
be khone bahaleeeeeeeeeeeeeeeee 1 613 nui_43
heeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee 1 413 nui_43
نرم‌افزارهای تدوین فیلم 4 842 alirezatorkaman
کتاب های کاردانی به کارشناسی معماری 0 457 tmoeini
رنگ زبان نشان دهنده چیست؟ 1 529 tmoeini
نویسندگی چیست؟ نویسنده کیست؟ 1 639 nui_43
تئاتر چیست؟ (قسمت دوم) 9 2152 manager
راهکارهای خروج از التهاب بازار ارز 0 343 alirezatorkaman
راهکارهای خروج از عدم تعادل بازار ارز 0 331 alirezatorkaman
ترفندهای دکوراسیون برای بزرگتر جلوه دادن اتاق نشیمن 0 505 alirezatorkaman
ترفند مجسمه سازیییییییییییییییییییییییییییییییی 0 470 alirezatorkaman
بنر سایت 1 362 lida
مقدمه ای بر هنر نویسندگی 2 620 lady_taraneh

نظام های سیاسی و حکومتی

بنام خالق هستی بخش

نظام های سیاسی و حکومتی

 

 کشورگان یا کنفدراسیون

اتحادیه‌ای مرکب از چند ایالت خودمختار یا کشور است که با حفظ حاکمیت خود برای نیل به اهداف مشترک، امور سیاست خارجی و دفاعی را در یکی از ایالت‌ها یا کشورها متمرکز می‌کنند.

کنفدراسیون بر خلاف فدراسیون، دارای یک قدرت مرکزی نیست که بر شهروندان همه دولتهای متحد فرمانروا باشد، دولتهای عضو، در سیاست داخلی و خارجی خود آزادند.

ایالات متحد آمریکاپیش از آنکه به صورت فدراسیوندرآید از ۱۷۷۸ تا ۱۷۸۷ کنفدراسیون بود، آلماناز ۱۸۱۵ تا ۱۸۶۶ و هلنداز ۱۵۸۰ تا ۱۷۹۵ به صورت کنفدراسیون بودند. کشورهای عضو کنفدراسیون در روابط بین‌المللی به صورت کشورهای جداگانه و با سیاست خود حرکت می‌کنند اما جنگ را میان خود ناروا می‌دانند و آن را جایز نمی‌شمارند.

معمولاً قسمتی از وظایف دولت‌های متحد به یک کمیته مرکزی واگذار می‌گردد.

کنفدراسیون به طور معمول از پیوند چند فدراسیونایجاد می‌گردد

 

فدرالیسم

از ریشه لاتین foedus یا foedera به معنای اتحاد یا قرارداد، یک مفهوم سیاسی است که در آن گروهی از واحدها (ایالات، استان‌ها، کشورها و…) با یکدیگر متعهد شده‌اند و به نمایندگی از آن‌ها یک حکومت مرکزی وجود دارد. اصطلاح فدرالیسم همچنین برای توصیف یک سیستم حکومتی به کار می‌رود که در آن حق حاکمیت، مطابق قانون اساسیبین یک قدرت حکومت مرکزی و واحدهای سیاسی تشکیل دهندهٔ آن (مانند ایالت‌ها یا استان‌ها) تقسیم شده‌است. فدرالیسم، نظامی بر مبنای قواعد دموکراسی و نهادها و سازمان‌هایی است که در آن‌ها قدرت ادارهٔ کشور، بین حکومت‌های ملی و ایالتی یا استانی تقسیم شده‌است و آنچه که اغلب فدراسیوننامیده می‌شود را ایجاد می‌کند و طرفدارانِ آن «فدرالیست» نامیده می‌شوند.

کشور های دارای ساختار فدرال، عموما طی شکل گیری ابتدایی و بنیان گذاری چون آلمانیا ایالات متحد آمریکایا طی شکل گیری مجدد، مثلا پس از جنگیا فروپاشی چون عراقیا روسیهبه این صورت شکل گرفته اند. در حقیقت تا به حال هیچ کشور تاریخی، یک پارچه و موجود در صحنه، روش کشور داری خود را به ساختار سیستم اصیل فدرال برنگردانده است. بالا بردن سطح حقوق ایالت ها الزاما فدرالیسم محسوب نمیشود. سیستم حکومتی فدرال پیوسته برای جلب رضایت ایالت ها، ایل ها و اقلیت های استقلال طلب و خود مختاری گرا جهت آسان سازی شکل گیری کشوری جدید یا پایداری و دوام کشوری نوسازی شده عرضه گردیده.

 

فرادستی

فرا دستی (به انگلیسی(hegemony اصطلاحی است که در نوشته‌های برخی از مارکسیست‌های سده ی بیستمبه کار می‌رود. مراد از آن چیرگی مادی و معنوی یک طبقه بر طبقات دیگر است، چنان که در اصطلاح «سلطه‌جویی بورژوایی» به کار رفته‌است. تاکید این اصطلاح بر آن است که طبقه ی مسلط نه تنها از نظر سیاسی و اقتصادی جامعه را زیر نظارت دارد، بلکه شیوه ی خاص نگر خویش به جهان وانسان و روابط اجتماعی را نیز چنان همه‌گیر می‌کند که به صورت «عقل سلیم» در می‌آید و آنانی که زیر تسلط هستند این نگرش را همچون پاره‌یی از «نظم طبیعی» جهان می‌پذیرند. آن چه از این بینش نتیجه می‌شود آن است که انقلاب نه تنها قدرت سیاسی و اقتصادی را از طبقه‌یی به طبقه‌یی دیگر می‌سپارد، بلکه از راه صورت‌های تازه‌یی از تجربه و آگاهی، می‌باید، «سلطه‌جویی» دیگری بیافزاید. این نظریه با دید آشنای مارکسیستی فرق دارد که کار اصلی را تغییر ایهٔ اقتصادی جامعه می‌داندو و برآن است که تغییر روبنا بازتابی از تغییر «زیربنا» است، بلکه از این دید، مبارزه برای «سلطه‌جویی» (یعنی رهبری معنوی) نخستین کار مهم است و حتی عاملی است اساسی برای هر تغییر بنیادی.

 

حکومت متمرکز

حکومت متمرکز حکومتی است دارای نظام سیاسی تک‌ساخت به این معنی که قدرت سیاسی یگانه و تقسیم‌نشده‌ای در پهنه جغرافیایی یک کشور حاکم است و تمامی آن کشور تحت کنترل یک مرکز سیاسی واحد قرار می‌گیرد. نظام حکومتی تک‌ساخت در مقابل نظام‌های سیاسی چندساخت و فدرال قرار می‌گیرددر کشورهای فدرال، در کنار حکومت مرکزی، حکومت‌های محلی خودگردانی نیز با درجه حاکمیت نسبتا بالایی وجود دارند ولی نظام حکومت متمرکز تمام مدیریت‌های ملی و محلی را در کنترل خود دارد و میزان قدرت مدیریت‌های محلی را تعیین می‌کند. در کشورهای غیرفدرال، واحدهای حکومتی هم‌چون استان و شهرستان از حاکمیت برخوردار نیستند و تنها به عنوان واسطه میان شهروندان و حکومت مرکزی عمل می‌کنند در حکومت‌های تک‌ساخت قدرت سیاسی معمولا از یک نقطه کانونی به نام پایتخت اعمال می‌شود و کشور بیش از یک هسته سیاسی قوی در اختیار ندارد. این نوع از حکومت هم در کشورهای تک‌قومی مانند ژاپن و ایسلند و هم در کشورهای چندقومی مانند ترکیه و ایران و سوریه رایج است.

 

امپراطوری

اصطلاح امپراتوری دربارۀ کشورهاییبکار برده شده است که واجد خصوصیات زیر هستند فرهنگ علوم اجتماعی- باقر پرهام و همکاران- نشر مازیار – ص 93 دانشنامه‌ی سیاسی- داریوش آشوری- نشر مروارید - چاپ شانزدهم 1387- ص35:

از حیث قلمرو، جمعیت، و توان سیاسی، مشتمل بر چند ملت، قومیا سرزمینهایی بزرگ با نژادهایا فرهنگهایمتفاوت باشند.

از استیلاییک قبیله یا ملت توانمندتربر سایر اقوام یا مردم حاصل شده باشد، به شرطی که غلبه استمراریابد، و ملت‌های مغلوب حقیر شمرده شوند، چندان که وحدتامپراتوری بیش تر از طریق اعمال توان حاصل شده باشد تا از راه رضایت خاطر اقوام متنوع

از حیث ساخت سیاسی، توان در اختیار شخصی نظیر امپراتورقرار داشته باشد و تمام توان‌های محلی از اختیارات تفویضیاو مایه گرفته باشند.

وجود نظریهایجامع تحت عنوان دین، ایدئولوژی، یا قانونیمشترک که فراهم آورنده ی ساختی سیاسی و اخلاقیاست و مدعی ست که این ساخت سرانجام صلحو هماهنگی میان تمام انسانهارا برقرار خواهد کرد.

همچون دیگر حکومت‌ها، یک امپراتوری ساختار سیاسی خود را حداقل با اندازه‌ای از اجبار، حفظ می‌کند. امپراتوری‌های زمین‌پایه مانند امپراتوری مغولتمایل به گسترش در حوزهٔ پیوسته دارند، در حالی که امپراتوری‌های دریایی مانند امپراتوری بریتانیادر سرزمین‌هایی پراکنده‌تر و در قاره های متفاوت گسترده هستند.

 

رشد و حفظ قدرت‌ها

با این که مورخان هنوز به نظر مشترکی دربارهٔ چگونگی قدرت یافتن یک امپراتوری نرسیده اند، رشد قدرت‌ها معمولاً به دلیل زیر است .

بیش تر امپراتوری‌ها معمولاً زمانی به وجود می آیند که یک کشور یا یک قوم با انگیزه گسترش قلمرو یا افزایش توان اقتصادی، نظامی و سیاسی سرزمین‌های دیگر را تصرف کند و بر مردم آن ناحیه تسلط یابد.

نحوه حفظ قدرت‌ها نیز بنا بر فرهنگ و موقعیت اجتماعی حاکمان تغییر می‌کند، برای مثال :

کوروش، بنیان گذار امپراتوری ایران، با مدارا و محترم شمردن مردم (دمکراسی) توانست امپراتوری محبوب و قدرتمند به وجود آورد. ۶ قرن پیش از میلاد

اسکندر مقدونیطی ۱۲ سال به لشکر کشی و خون ریزی پرداخت که به حفظ قدرتش انجامید.

امپراتوری بریتانیابا آنکه ارتشی قدرتمند داشت از توان اقتصادی خود سود برد و با کشورهای همسایه روابط اقتصادی عمیقی داشت.

حاکمان امپراتوری هابزبورگبا ازدواج‌ها بین خاندان‌های سلطنتی توانستند ۳۰۰ سال بر بیشتر اروپا حکمرانی کنند.(قرون ۱۴ تا ۱۸ میلادی)

فروپاشی امپراتوری‌ها

تمامی امپراتوری‌ها با حملات خارجی یا جنگ‌ها و قیام‌های داخلی متلاشی می شوند مانند :

شکست امپراتوری ایراناز سپاه مقدونی به دلیل بی تدبیری داریوش سومدر امور نظامی

تضعیفامپراتوری رومبه دلیل جنگ‌های داخلی و سپس انقراض آنان بدست بربرها(قرن ۵ میلادی(

سقوط امپراتوری بریتانیابر اثر استقلال طلبی کشورهای مستعمره(قرن ۲۰ میلادی(

جهان بدون امپراتوری

بعد از سال ۱۹۴۵ میلادی، تعداد امپراتوری هایی که به حیات خود ادامه می دادند کم شد و امپراتوری‌های فرانسه، بریتانیا یا عثمانی که در اثر جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم تضعیف شده بودند از بین رفتند، در نتیجه نتوانستند مستعمره‌های خود را در برابر جنبش‌های استقلال طلبانه حفظ کنند.در جهان امروز کمتر کشور هایی مشاهده می شوند که امپراتوری در آن‌ها به شیوه قدیم وجود داشته باشد زیرا امروزه بیشتر ملت‌ها قادر اند از نظر اقتصادی و امنیتی خود را حفظ کنند و نیازی نیست که بخشی از یک امپراتوری باشند.

پیرامون واژه

اِمپِراتور واژه‌ای‌ست که از زبان‌های اروپایی به پارسی درآمده. امپراتور لقبی است که در آغاز به سرداران برجسته رومی داده می‌شد. پس از چندی به فرمانروای رومامپراتور می‌گفتند و سرزمین زیر فرمانش را نیز امپراتوری می‌خواندند. پس از فروپاشی امپراتوری رومپادشاهان نیرومندی که بر چندین کشور و سرزمین فرمان می‌راندند امپراتور نامیده می شدند.

در زبان فارسی امپراتور برابر با شاهنشاه است. اگرچه معنای اصلی این دو واژه در گذشته متفاوت بوده‌است ولی امروزه این دو واژه به صورت مترادف به کار می‌روند.

 

 

 

درباره : اقتصاد , مفاهيم دنياي اقتصاد , mek در سر تیتر روزنامه ها , اخبار سیاسی ,
بازدید : 293
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

برچسب ها : سیاست , نظام های سیاسی و حکومتی , شیوه های حکومتی , کشورگان , کنفدراسیون , فدرالیسم , فدرالیسم چیست , فرادستی , حکومت فرادستی , انواع حکومت ها , hegemony , حکومت متمرکز , حکومت متمرکز یعنی چه , امپراطوری , فروپاشی امپراتوری‌ها , جهان بدون امپراتوری ,
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


قالب وبلاگ